ترجمه ماشین یا ترجمه انسان؟


در دنیا به حدود 6500 زبان زنده تکلم می‌شود. اگر هر کدام از این زبان‌ها بخواهد به یکی دیگر از این زبان‌ها ترجمه شود 36 میلیون احتمال و ترکیب مختلف خواهیم داشت. اگر 2000 زبانی را که کمتر از 1000 نفر به آن تکلم می‌کنند حذف کنیم، این مجموعه به 20 میلیون کاهش می‌یابد. و اگر 1500 زبان موجود در اینترنت را در نظر بگیریم، جفت‌زبان‌های قابل ترجمه به 25/2 میلیون کاهش می‌یابد.

ده زبان برتر دنیا به ترتیب تعداد متکلمان زبان فرانسه، اندونزیایی، پرتقالی، بنگالی، عربی، روسی، اسپانیایی، هندی، انگلیسی و چینی ماندرین هستند. چرا این مسئله مهم است؟ چون مشتریان تمایل به خرید محصولاتی دارند که اطلاعات آنها به زبان خودشان بازاریابی یا ارائه شده باشد.

بیش از 2 میلیارد نفر در جهان هستند، اما فقط زبان اول 400 میلیون نفر از آنها و زبان دوم 600 میلیون نفر انگلیسی است. یعنی بیش از نیمی از مردم جهان انگلیسی صحبت نمی‌کنند و اگر اطلاعات اصولی شما فقط به انگلیسی ارائه شود، به این بازار دسترسی نخواهید داشت.

در سال‌های اخیر از کامپیوترها برای ترجمه استفاده شده است. با افزایش سرعت محاسبات، کاهش زمان جمع‌آوری اطلاعات و بهبود الگوریتم‌های ترجمه پیشرفت‌های ترجمه ماشینی قابل توجه بوده است.

ترجمه‌های واژه‌ـ‌محور کلمات یک زبان را مستقیما به واژة معادل آن در زبان مقصد بر می‌گردانند. در مقابل روش حافظة ترجمه به اطلاعاتی دسترسی دارد که بخش‌هایی از متن(جمله، مفهوم، اصطلاح، عبارت) را به معادل آن ترجمه می‌کند. بهتر از آن این که این ترجمه‌ها ذخیره می‌شوند و ترجمه‌‌های آتی سریع‌تر و کم‌هزینه‌تر خواهند شد. هرچه ترجمة واژه‌ـ‌محور و حافظة ترجمه بیشتری انجام دهید، در هزینه و زمان بیشتر صرفه‌جویی خواهید کرد.

برمبنای ترجمه واژه‌ـ‌محور و حافظة ترجمه دوسیستم اصلی ترجمه بنا می‌شود: سیستم‌های قاعده ـمحور و سیستم‌های آماری. سیستم‌های قاعده محور بر مبنای اصول دستور زبان و واژه معادلِ دقیق کار می‌کنند سیستم‌های آماری بر مبنای تحلیل ترجمه‌های قبلی و این که کدام روان‌تر بوده‌اند.

مقالات آکادمیک و پزشکی و موارد مشابه به این نیاز به دقت بالا دارند و سیستم قاعده‌-‌محور برای آنها مناسب‌تر خواهد بود.

ترجمه ماشینی می‌تواند بازارهایی را به روی ترجمه بگشاید که قبلا بسته بوده‌اند. نکته‌ای که در این میان باید مورد توجه قرار گیرد این است که همیشه این ترجمه باید توسط انسان بازنگری و بررسی شود. در حال حاضر حتی بهترین برنامه‌های کامپیوتری قادر به رقابت با ترجمة خوب انسانی نیستند. اصطلاحات و عبارات بسیار زیاد معانی و پیچیده و ابهام‌آور و اختلاف فرهنگی زیادی هستند که ترجمة ماشینی قادر به بیان آنها نیست. شکی نیست که ترجمة ماشینی تاثیر خود را در بازار ترجمه گذاشته است. تعداد زبان‌هایی که از این طریق قابل دسترسی هستند قابل توجه است و این تحول بزرگی است. زمانی که برای دریافت این ترجمه لازم دارید زمان ارسال یک پیام است. گاه می‌توانید با ترجمه ماشینی با مخاطبان یک زبان به زبان خودشان ارتباط برقرار کنید.

گرچه در این حالت هرگونه خطا، درک و محاسبه اشتباه ممکن است به قطع ارتباط یا خطای بزرگ فرهنگی یا حتی (اگر متن پزشکی باشد) به تهدید جانی منجر شود. ترجمة‌ مشابه و نزدیک در این موارد به هیچ‌وجه کافی نیست.

در دید کلان کاری باید این مهم را در نظر گرفت که دسترسی به ترجمة انسانی با سطح تخصص در حد بومی در زبان مبدا و مقصد حیاتی است تا به این ترتیب مطمئن باشیم که پیام در کمال دقت منتقل شده و از هر گونه اشتباه احتمالی که باعث شرمندگی، ناراحتی یا هرگونه ضرر و زیان شود، جلوگیری شده است.


http://editrans.com/machine-or-human-translation/blog

برای تقویت زبان انگلیسی این 5 کتاب را بخوانید


مموآر، شاخه‌ای از ناداستان است با تمرکز بر محوری خاص از زندگی. در اینجا 5 تا از بهترین مموآرها را برای خواندن پیشنهاد کرده‌ایم. روایت‌های واقعی از زندگی از جذاب‌ترین مطالبی هستند که می‌توان برای تقویت زبان انگلیسی مطالعه کرد. برای دریافت فایل این کتاب‌ها با ما تماس بگیرید.

• Angela’s Ashes

فرانک مک‌کورت نویسنده ایرلندی-آمریکایی در این کتاب خاطرات کودکی‌اش را روایت کرده است. زندگی خانواده در شهر فقیر لیمریک، غیبت‌های مکرر پدر، حاملگی‌های مادر و فوت خواهر و برادرها، جنگ، آلودگی‌ها و بیماری‌های محله‌ای فقیر دستمایه‌هایی غم‌انگیزند که هنر مک‌کورت داستانی شاد و سراسر خنده از دل آنها خلق کرده است. دو ترجمه فارسی نیز از این کتاب با عنوان‌های «اجاق سرد آنجلا» و «خاکسترهای‌ آنجلا» منتشر شده است.

• The Glass Castle

ژانت والز در این کتاب، خاطرات بزرگ شدنش در دستان والدینی ناکارآمد را روایت می‌کند.
فقر خانواده، اعتیاد پدر به الکل، درگیری‌های شغلی مادر از دغدغه‌های این مموآر است. در سال 2017 فیلمی بر اساس این مموآر ساخته شد.

• The Liar’s Club

مری کار، در این کتاب خاطرات کودکی اش را روایت کرده در کنار پدری الکلی و مادری افسرده که هر از گاهی یکی از این دو خانه را ترک می‌کنند. کتاب سرشار از اشاراتی به وقایع روز آمریکایی است و خواندنش برای خواننده غیرآمریکایی چالش محسوب می‌شود. مری که خیلی از اوقات با پدرش در گردهمایی‌های مردانه همراه است، خاطره‌گویی‌های پدرش را می‌شنود در حالی‌که می‌داند بخش عظیمی از آنها حقیقت ندارد، طوری که مادر مری این جمع مردانه را کلوپ دروغ‌گوها می‌نامد و همین نام برای این کتاب هم انتخاب شده است.

• Eat, Pray, love

این کتاب نوشته الیزابت گیلبرت و شرح سفر او به هند است و فیلم پرفروشی با همین نام از روی آن ساخته شده است. این کتاب را در بخش انگلیسی شهرکتاب‌های تهران هم می‌توانید پیدا کنید. با این‌که ترجمه فارسی این کتاب هم موجود است، به دلیل نثر روان و خوش‌خوان آن انتخاب خوبی برای مطالعه به این انگلیسی است.

• This boy’s life

کتاب‌های داستانی توبیاس وولف به فارسی ترجمه شده است. اما این کتاب مموآر او را باید به انگلیسی خواند و همراه او و مادرش از شمال به جنوب آمریکای دهه 50 سفر کرد و آن را شناخت. برادر او جفری وولف هم مموآری درباره کودکی‌اش نوشته و این گفته مادرشان مشهور است که گفته اگر می‌دانست هر دو پسرش مموآرنویس می‌شوند،‌ در رفتارهایش تجدیدنظر می‌کرد!


http://editrans.com/read-these-5-books-to-improve-your-english/blog

می‌خواهید کتاب ترجمه کنید؟


بار سنگین این کار را برایتان سبک می‌کنیم

شروع فرایند

کتاب مورد نظر خود را انتخاب کنید (چگونه کتابی برای ترجمه انتخاب کنم؟) و یا برای انتخاب آن از ما کمک بگیرید. بعد از انتخاب کتاب و پس از توافق اولیه و عقد قرارداد، ترجمه فهرست کتاب به عنوان شروع و نمونه کار برای شما ارسال خواهد شد. فهرست هر کتاب بسیاری از واژه‌‌های اصلی کتاب را در خود دارد و شما را با مترجم همگام می‌کند. پس از تایید ترجمه فهرست، ترجمه فصل 1 در موعد مقرر برای شما ارسال می‌شود و از شما خواهش می‌کنیم که این فصل را با دقت و توجهی دوبرابر سایر فصول بررسی کنید. فصل 1 عاملی تعیین‌کننده در همکاری شما با مترجم است. با بررسی ترجمه این فصل می‌فهمید مترجم تا چه حد بر موضوع مسلط است و مترجم نیز میزان دقت و حساسیت کار و همچنین واژگان اصلی آن را درمی‌یابد و دقت و کیفیت ترجمه این فصل بر کل کار کتاب تاثیرگذار خواهد بود.

فراموش نکنید که ترجمه این کتاب کار شماست. تجربه به ما نشان داده که کار یک مترجم با دو ناظر یکسان نیست. این شما هستید که تعیین می‌کنید متن با چه سطحی از دقت و کیفیت منتشر شود. برای برخی افراد،  وفاداری کامل به متن اصلی مهم است و عده‌ای اعتقاد دارند که متن فارسی باید برای مخاطب فارسی‌زبان واضح و ملموس شود. در طول سال‌ها همکاری با نهادها و افراد مختلف،‌ کسانی را دیده‌ایم که اصرار دارند تمامی کلمات متن ترجمه فارسی سره باشند و از آخرین معادل‌های فرهنگستان ادب و فارسی در ترجمه کارشان استفاده شود. برخی نیز بر این عقیده‌اند که معادل‌گذاری برای کلماتی مثل کامپیوتر که واژه زبان اصلی آنها شناخته‌شده‌تر است، بی‌معناست و نمی‌خواهند از معادل فارسی ناشناخته استفاده کنند. از طرفی، علوم مختلف دنیا در حال تولید و پیشرفت است و هر روز واژه‌هایی جدید در هر مبحث خلق می‌شود که در زبان ما پیشینه‌ای ندارد و لازم است متخصصان فارسی‌زبان با کمک مترجمان معادلی مناسب برای آنها خلق کنند.

گلاسری (فهرست واژگان تخصصی)

1) در طول سالیان زیاد فعالیت در زمینه ترجمه،‌ فهرست واژگان تخصصی مرتبط با کتاب‌های تخصصی را جمع‌آوری کرده‌ایم و در ابتدای کار در اختیار مترجمی که برای کار شما انتخاب شده قرار می‌دهیم.

2) از مترجم می‌خواهیم واژگان جدید و محل تردید در متن را مشخص و با ویراستار نهایی کند.

3) از شما می‌خواهیم واژگان تخصصی کارتان را تایید کنید.

نظارت انسانی

کتاب شما در فرایندی با نظارت انسانی ترجمه می‌شود. یعنی برای شروع کار با صفحه وب مواجه نیستید! می‌توانید نگرانی‌ها و دغدغه‌های کارتان را با مسئولان دفتری مطرح کنید و با دادن اطلاعات لازم کمک کنید تا مترجمی متناسب با  موضوع کار شما برای پروژه‌تان انتخاب کنند.

همچنین در تمام مدت ترجمه کار و تا یک ماه پس از تحویل نهایی کار می‌توانید با همکاران ما در دفتر کانون ویرایش و ترجمه در تماس باشید و هر لحظه از روند ترجمه کار خود مطلع شوید. به این ترتیب می‌توانید حین ترجمه از سرپرست پروژه بخواهید که در مابقی متن از معادل دیگری برای یک واژه خاص استفاده کند یا درخواست ویرایش مجدد برای یک فصل خاص کنید.

به این ترتیب ما در تعامل با شما و در فرایندی دوجانبه کتاب را ترجمه خواهیم کرد.

سوالات رایج:

چرا به مترجم بسپرم؟

آیا می‌دانید ترجمه یک کتاب 300 صفحه‌ای برای مترجمی که تنها حرفه‌اش ترجمه است بین دو تا چهار ماه زمان می‌برد؟ همین کار –البته به شرط کار پیوسته و منظم- برای کسی که حرفه تمام‌وقت دیگری دارد بین 8 ماه تا یک سال طول می‌کشد، البته اگر به پایان برسد. بسیاری از ما ترجمه نیمه‌کاره کتابی که آرزوی خواندنش را داشته‌ایم، در کشوی دوست، همکار یا استادی دیده‌ایم که خاک می‌خورد و هرگز مجال چاپ شدن نمی‌یابد.

هرکس که یک بار متنی را با دقت ترجمه کرده است، می‌داند که فرایند ترجمه کاری بسیار زمان‌بر و مستقل از هر کار دیگری است. یعنی برای کسی که به عنوان متخصص رشته کاری خود فعالیت می‌کند، نمی‌تواند به عنوان کاری تفریحی و جنبی تلقی شود. با سپردن کار ترجمه خود به یک مترجم دقیق و آگاه به حساسیت‌های این کار، علاوه بر صرفه‌جویی در زمان کاری تخصصی خودتان، به جامعه همکارانتان کمک می‌کنید تا زودتر به کتاب‌های رشته‌شان دسترسی یابند. فراموش نکنید که سرعت رسیدن اطلاعات به اندازه خود آن اطلاعات برای رشد صنعت و حرفه شما ضروری است.

چرا با شما کار کنم؟

تخصص ما ترجمه کتاب است. سال‌هاست که در ترجمه کتاب با موسسات انتشاراتی، اساتید برتر و متخصصان حرفه‌ای و فنی همکاری کرده‌ایم. همکاران ما می‌توانند در پیدا کردن کتاب‌های تخصصی روز دنیا به شما کمک کنند تا شما فرصت ارائه این کتاب‌ها را در زمان مغتنم و با کیفیتی خواندنی به مخاطب ایرانی داشته باشید.

می‌خواهم کتاب مورد نظرم را ترجمه کنم. از کجا شروع کنم؟

یک فصل از کتابتان را برای ما بفرستید، فایل پی‌دی‌اف یا اسکن صفحات نمونه کافی است. هزینه و زمان‌بندی کار ترجمه برای شما ارسال خواهد شد.

می‌خواهم کتاب ترجمه کنم. اما کتاب‌های تخصصی مطرح در این رشته را نمی‌شناسم.

با ما تماس بگیرید. کارشناسان ما به شما کمک می‌کنند کتاب‌های روز دنیا را در رشته کاری یا تحصیلی‌تان پیدا کنید.


 http://editrans.com/book-translation-process

چگونه مطمئن شویم که کتاب مورد نظرمان قبلا به فارسی ترجمه نشده است؟

• مستندترین و مطمئن‌ترین راه، جستجو در بانک داده‌های کتابخانه ملی است (http://nlai.ir). در صفحه اول وبسایت کتابخانه ملی گزینه جستجو در اختیار شماست تا نام کتاب مورد نظرتان را به انگلیسی جستجو کنید. اگر به نتیجه‌ای نرسیدید حتما نام نویسنده، ترجمه فارسی عنوان کتاب (یا حتی یکی از کلمات عنوان)، مترجم یا‌ ناشر احتمالی را هم جستجو کنید، شاید کتاب تحت نام دیگری ترجمه و چاپ شده و نام انگلیسی آن به دلیل مشکل یا اشتباهی در پایگاه داده‌های کتابخانه ملی ثبت نشده باشد.

• شاید تماس با ناشر و نویسنده اصلی کتاب باید به عنوان راهکار اول این متن مطرح شود،‌ اما واقعیت اینست که به دلیل عدم رعایت قوانین کپی رایت در ایران، این گزینه فقط در حالتی پاسخ قطعی محسوب می‌شود که حقوق ترجمه به شخص یا اشخاص دیگری واگذار شده باشد.

• مشورت با افراد متخصص و با تجربه در زمینه تخصصی کتاب می‌تواند کمک بزرگی برای مترجم باشد.

° اگر قصد ترجمه کتابی تخصصی را دارید، از اساتید آن رشته دانشگاهی یا افراد صاحب­‌‌نظر در آن زمینه پرس‌وجو کنید.

° اگر قصد ترجمه کتابی علمی و دانشگاهی را دارید،‌ لازم است فکسی به سایر دانشگاه‌ها ارسال کنید و با ذکر دقیق مشخصات کتاب جویا شوید که آیا کتاب در حال ترجمه است یا نه.

° اگر ترجمه کتاب ادبی مد نظر شماست از یک کتابخوان یا ویراستار حرفه‌ای یا مترجم باسابقه ادبی نظر بخواهید.

° اگر از نویسنده موردنظرتان قبلا کتابی چاپ شده است، از مترجم و ناشر قبلی آن پرس‌وجو کنید.

• جستجوی ساده در اینترنت گاهی به نتایج خوبی منجر خواهد شد. شاید مترجم کتاب در وبلاگ شخصی خودش ترجمه آن را اعلام کرده باشد. شاید خواننده یا منتقدی در یک سایت تخصصی مرتبط کتاب یا ترجمه آن را نقد کرده باشد.


http://editrans.com/how-to-make-sure-a-book-hasnt-been-translated/blog

زنان بی نام در پشت صحنه ادبیات


بروس هولساینر در تحقیقاتش متوجه شد که نویسندگان مرد زیادی بابت نوشتن و تایپ متن از همسرانشان تشکر کرده‌اند و با هشتگ #ThanksforTyping عکس صفحه تشکر از آن‌ها را در حساب توییتر خود منتشر کرد. زنانی بی‌نام و نشان، که اسم همه آن‌ها «همسر من» بود.

• لئو تولستوی

سوفیا تولستویا برای تولستوی 13 فرزند آورد، منشی شوهرش بود،‌ کتاب‌های او را چاپ کرد و مدیریت مالی خانواده را بر عهده داشت. ماشین تایپ هنوز رایج نشده بود و او هفت بار نسخه اول جنگ و صلح را به صورت دست‌نویس کپی کرد و همچنین تمام نسخه‌های اصلاح‌شدة بعدی آن را. در عین حال لئو تولستوی به گفته محققان رفتار و رابطه خوبی با او نداشت.

• تی.‌اس. الیوت

الیوت، تاثیرگذارترین شاعر زمانه‌اش، تایپیست و دستیاری به نام اسمه والری فلچر استخدام کرد. نزدیک به پایان سال 1956، شاعر 68 ساله از دستیارش خواستگاری کرد و برای او شعرهایی هم سرود که لحن شاد و رمانتیک آنها شبیه دیگر کارهای الیوت نیست. پس از مرگش، والری ویراستار و صاحب امتیاز آثار او شد.

• فئودور داستایوفسکی

داستایوفسکی در 1866 خانم تندنویسی به نام آنا گریگوریونا را استخدام کرد تا در اتمام رمان قمارباز کمکش کند. فئودور قرارداد پرخطری برای این رمان داشت. اگر تا نوامبر رمان را تمام نمی‌کرد، حق انتشار تمام آثار او تا نه سال بعد از آن به ناشرش می‌رسید. فئودور دیکته می‌کرد و آنا رمان را به اختصار می‌نوشت و بعد پاکنویس می‌کرد. در عرض هشت هفته فئودور از آنا خواستگاری کرد و دو ماه بعد ازدواج کردند. آنا مدیریت مالی اموال همسرش را بر عهده گرفت، فئودور را مجبور کرد قمار را ترک کند و نگذاشت دیگر قراردادهای این چنینی ببندد.

• ولادیمیر ناباکوف

شاید معروف‌ترین همسر تایپیست ورا ناباکوف باشد. ورا همسر ولادیمیر ناباکوف، بزرگترین طرفدار و منتقد او،‌ همچنین تایپیست،‌ ویراستار،‌ راننده و کارگزار ادبی‌اش بود. نثر تمیز و دقیق ناباکوف مدیون اوست.

• ویلیام وردزورث

خواهر ویلیام وردزورث، همسر و خواهرزنش در نوشتن متن‌ها به او کمک می‌کردند. شایعاتی هست که خواهرش، دوروتی، پس از مرگش مسئولیت چاپ آثار و حتی ویرایش بعضی از آنها را بر عهده گرفت.

• اف. اسکاتز فیتزجرالد

زلدا فیتز جرالد نقشی بیش از سایرین داشت. او پس از چاپ کتاب «این سوی بهشت» گفت که بخش قابل توجهی از دفتر خاطراتش که کمی بعد از ازدواجش گم شد، و همچنین نامه‌هایش در این کتاب قابل شناسایی است،‌ گرچه کاملا ویرایش شده و تغییر کرده است. دبورا پایک در کتاب «هنر ویرانگر زلدا فیتزجرالد» این متن‌ها را پیدا کرده و در کنار هم نشان داده است.

• مارک تواین

ساموئل کلمنس، یا همان مارک تواین مشهور، اولیویا لانگدن را به نشست کتابخوانی چارلز دیکنز برد. آنها ازدواج کردند و اولیویا تا زمان مرگش در 1904 ویراستار،‌ دستیار ادبی و مسئول مقالات روزنامه‌نگاری مارک تواین بود.


http://editrans.com/nameless-women/blog

گوشی را این‌طوری برمی‌دارند

well-family-dementia-master768
لسلی کندال‌دای

ساعت ۸ شبی بهاری و سرد است. در آپارتمان ما انگار طوفان آمده – هنرنمایی کودکی کم‌سال و پرانرژی. همه وسایل خانه با خرده کاغذ، چسب نواری، قیچی، خمیر مجسمه‌سازی، کپه‌های بلوط و هدایایی که در جشن تولدها گرفته پوشیده شده‌اند.

امشب خیلی خسته‌ام. هفت هفته نقاهت پس از یک جراحی سخت را با چوب زیربغل راه رفته‌ام و بی‌فایده در حال مرتب کردن خانه‌ام.

تلفن زنگ می‌زند – برای ششمین بار در یک ساعت. می‌دانیم کی پشت خط است.

مادرم در ۶۸ سالگی دچار حمله خونریزی مغزی شد که از آن جان سالم به در برد. با مشکلات فراوان از کما برخاست. خونریزی به سرعت تمام مغزش را فرا گرفت. زوال عقل از خانه خوش‌ساخت ذهنش ویرانه‌ای ترسناک و مسخره ساخت. ده سال است که در چنین وضعیتی به‌سر می‌برد و کاری جز اضطراب بی‌حد از کسی ساخته نیست.

پارانویا لجوجش کرده – فکر می‌کند از خانه‌اش بیرونش کرده‌اند (درست نیست)، فکر می‌کند دخترهایش ماه‌هاست به دیدنش نرفته‌اند (چند روز گذشته است)، فکر می‌کند دوستش جیمی نمی‌خواهد دیگر او را ببیند (هر هفته تلفن می‌کند و سر می‌زند).

هربار که زنگ می‌زند بازی من شروع می‌شود: «چقدر می‌توانم آدم خوبی باشم؟»

امشب پنج دور در این بازی برنده شده‌ام. دیگر نمی‌توانم.

خودش نمی‌داند این چیزهایی را که می‌خواهد بگوید، یک میلیون بار امروز و یک میلیون بار هم دیروز گفته است. نمی‌داند من عمل جراحی داشته‌ام و حتی اسم نوه‌اش را هم یادش نیست. بخش اعظم گذشته برای او وجود ندارد و در حال شناور است. تنها و بی‌کس است. این ترس خشمی ناگهانی را در من برمی‌انگیزد- حکم سرنوشت که با خونریزی مغز به دست ما داده شده است. عصبانیتم را بر سر آسان‌ترین هدف خالی می‌کنم: مادرم، قربانی اصلی این سرنوشت شوم.

فریاد می‌زنم: «مامان کسی تو را از خانه‌ات بیرون نکرده! ما هم دو روز قبل آنجا بودیم!» شاید هم چهار روز بود اما او به هرحال یادش نیست. «مامان تو باید حرفم را باور کنی و اگر نکنی من دیگر حرفی ندارم! همه چیز خوب است!»

سکوت. و بعد:

«فقط زنگ زده بودم سلامی بکنم.»

خنجر خشم منفعلانه‌‌ام را حس می‌کنم که تنها ابزار کارآ در ذهن ناکارآی مادرم است. مادرم که همین الان هم فراموش کرده من داد زده‌ام ادامه می‌دهد. (گاهی هم یادش می‌ماند، امشب شانس آورده‌ام.)

«اما من هنوز نگران موضوعی هستم. یک دقیقه وقت داری؟»

«نه مامان، وقت ندارم. دیگر طاقتش را ندارم!»

«چرا داری داد می‌زنی؟»

داد می‌زنم چون تو مادر من نیستی. همزاد ناکارآمدش هستی و نمی‌توانی در نگه‌داری بچه‌ام کمکم کنی، یا مادبزرگ باشی یا حتی یادت بماند از من بپرسی امروز چه کار کرده‌ام. داد می‌زنم چون امشب پنج بار با تو سر این موضوع حرف زده‌ام. داد می‌زنم چون تو مرا یاد تمام چیزهایی می‌اندازی که از آنها ترس دارم: پیری، بیماری، آسیب‌پذیری، بدشانسی، فقدان، میرایی، هرچیز ترسناکی که بگویی تو مرا یادش می‌اندازی!

خودم را روی مبل می‌اندازم، می‌دانم دخترم نظاره‌گر همه این‌هاست. می‌شنود که مادرم را سرزنش می‌کنم، طاقتم را از دست می‌دهم و می‌گویم کسی که دوستش دارم به دردی نمی‌خورد. نه تنها در بازی آدم خوبی بودن، بلکه در سرمشق دخترم بودن نیز باخته‌ام.

روی مبل ولو می‌شوم، شکست خورده‌ام.

«می‌شود من با مامان‌بزرگ الی حرف بزنم؟»

دختر پنج ساله‌ام گوشی را می‌گیرد. بدون کلمه‌ای حرف به او می‌دهمش.

«سلام مامان‌بزرگ!»

صدای هیجان‌زده مادرم را از آن طرف می‌شنوم.

«سلام عزیزم! چطوری؟ امروز مدرسه رفتی؟»

این چه ترفندی است؟ تنها چیزی که گفت «سلام مامان‌بزرگ!» بود. مادرم انگار هوشیار و علاقمند به شنیدن اتفاقات روزمره‌اش شده است.

«بله مامان‌بزرگ. امروز باید هرکس چیزی می‌برد و من هم دستبند زن خارق‌العاده‌ را بردم.»

دم گوش دخترم نجوا می‌کنم: «می‌شود بگذاری‌اش روی اسپیکر؟»

این کار را می‌کند و آبشار شادی و شعف از گوشی بیرون می‌ریزد. مادرم به او می‌گوید چقدر دوستش دارد و چقدر صدایش قشنگ است. و بعد:

«امیدوارم زود ببینمت؟» مادرم تقاضای دیدارش را مطرح می‌کند. حالا صدایش را طور دیگری می‌شنوم. خسته یا عصبانی نیستم. از این‌که دختر مهدکودکی‌ام با مادربزرگ رنجورش چنین استادانه برخورد می‌کند، حس لطیفی در درونم دارم.

«مامان‌بزرگ، این هفته می‌بریمت چرخ‌و فلک. من روی قورباغه می‌نشینم و تو روی اسب کناری‌ام بنشین.»

«وای این عالی است عزیزم!» من از قو‌ل و قرارشان در حیرتم.

«به من بگو ببینم. امروز مدرسه رفتی؟» این را یک بار دیگر هم پرسیده است.

«بله مامان‌بزرگ. امروز باید هرکس چیزی می‌برد و من هم دستبند زن خارق‌العاده‌ را بردم.»

«واقعا؟! چه عالی!»

«می‌خواهی برایت یک شعر بخوانم؟ من سه تا شعر از آنی یاد گرفته‌ام.»

و بعد دخترم شعر می‌خواند.

باد سرد شبانگاه از درز پنجره به داخل می‌خزد و بی‌نظمی آپارتمان‌مان مثل پتوی کهنه و نرمی دور من است. به صدای دخترم که با صبر برای مادربزرگش می‌خواند، گوش می‌دهم. وقت خیلی زیادی صرف این فکر کردم که کاش یک مادربزرگ «واقعی» داشت و این‌که کاش مادر «واقعی» مرا می‌دید. در این لحظه می‌بینم که با او رابطه‌ای واقعی دارد. این چیزی که من آرزویش را داشتم نیست، درون مغز مادرم به شلوغی آپارتمان ماست، اما دخترم راهی از این میان برای خودش هموار می‌کند. برای او همین طبیعی است، مراقبت از کسی که دوستش دارد، بخشی از زندگی‌اش است.

وقتی دخترم بعد از کلی صدای بوس گوشی را می‌گذارد، به او می‌گویم وقت حمام است. با شدت مخالفت می‌کند، اما من حمام را آماده می‌کنم. بالاخره من مادرش هستم و او ۵ سالش است.

و با این وجود امشب به من یاد داد چطور مثل یک آدم بزرگ تلفن را جواب بدهم.


http://editrans.com/this-is-how-you-pick-up-a-phone/blog

تنش سازنده است!

05grant-master768
دیدگاه سنتی اغلب خانواده‌ها به مقوله تربیت فرزاندان اینگونه است که باید مشاجره‌ها و جروبحث‌ها را دور از چشم فرزندان انجام داد. بااین حال، تحقیقات جدید خلاف این موضوع را نشان می‌دهد.

اکثر مردمان آمریکا به “برادران رایت” به‌عنوان دو برادری که با حفظ پیوند برادری خود توانستند برای اولین بار در تاریخ بشر هواپیمایی اختراع کنند می‌بالند. اما شاید کمتر کسی بداند که این دو برادر از خانواده‌ای بودند که در آن اختلاف نظر و تفاوت نظر وجود داشت. این اختلاف نظر بین دو برادر هم وجود داشت اما آنها آموخته بودند که چگونه باید با تفاوت سلایق برخورد کرد و به‌جای کشاندن موضوع به درگیری‌های لفظی، از آن در جهت بحث و خلاقیت استفاده کرد.

شخصی نکردن بحث و کشاندن آن به دلخوری‌های شخصی هنری است که می‌تواند وجه تمایز افراد خلاق با دیگران باشد. متاسفانه در بسیاری از فرهنگ‌ها آموزش اصول بحث به فرزندان اتفاق نمی‌افتد و به همین دلیل بزرگسالانی تربیت می‌شوند که قدرت همفکری و «خرد جمعی» از آنها سلب شده است. خیلی از ما گمان می‌بریم که افراد خلاق و نوابغ هنر استعدادی خدادادی دارند، اما هرچه کودکان را بیشتر در معرض بحث‌های اصولی و قاعده‌مند قرار دهیم، احتمال اینکه آنها را در آینده افرادی خلاق و صاحب‌نظر تربیت کنیم بیشتر خواهد بود.

رابرت آلبرت، روانشناسی که مسئولیت این تحقیق را برعهده داشت معتقد است: «اگر بحث و مشاجره‌ای وجود نداشته باشد، احتمالا هیچگاه روش انجام کارها را تغییر نخواهیم داد و مسلما راه‌های جدید را امتحان نخواهیم کرد. مخالفت سوخت تفکر گروهی است. زمانی که در موضع اختلاف با دیگران هستیم، مغز ما در خلاق‌ترین حالت خود قرار می‌گیرد و هیچ زمانی بهتر از کودکی برای آموزش این موضوع به فرزندان نیست. فرزندان ما باید ارزش مخالفت فکرشده را بدانند اما متاسفانه همیشه آنها را تشویق کرده‌ایم که از جروبحث و مشاجره با دوستان و هم‌سن و سال‌های خود پرهیز کنند. درصورتی که باید به فرزندانمان بیاموزیم که سکوت کردن در زمان اختلاف نظر کار درستی نیست، چرا که به طرف مقابل این سیگنال را می‌فرستد که او توانایی لازم را برای شرکت در بحثی متمدنانه ندارد.» والدین همیشه از اینکه در حضور فرزندان بحث کنند واهمه دارند، اما کافی است به یاد داشته باشند با رعایت اصول و چارچوب‌های بحث منطقی می‌توانند فرزندان خود را توانمندتر در برقراری ارتباط و خلاقیت تربیت کنند. فقط به‌خاطر داشته باشید:

• به چشم مناظره به موضوع بنگرید، ‌نه مبارزه.
• طوری صحبت کنید که انگار حق با شما است، اما طوری گوش دهید که انگار حق با طرف مقابل است.
• از صبحت‌های طرف مقابل برداشت خصومت‌آمیز و شخصی نکنید.
• اگر حرف طرف مقابل نظر شما را تغییر داد، به اشتباه خود اعتراف کنید، از آن درس بگیرید و بر مواضع خود سرسختی‌های بی‌منطق نکنید.


http://editrans.com/2017/11/22/argument-might-lead-to-creativity/