خدمات ترجمه و تفاوت‌های آن در فرهنگ مشترک

hands-up-were-all-different
ایالات متحده و اکثر ملیت‌های بزرگ دنیا سرزمین‌های وسیعی دارند. متاسفانه تعداد زیادی از نویسندگان و مترجمان هرگز دور دنیا سفر نکرده‌اند و دانش کمی از عجایب آن دارند. آنها تنوع بسیار فرهنگ‌های غالب دنیا را درک نکرده‌اند، چه برسد به فرهنگ‌های زنده اقلیت در کشورهای کوچک. درنتیجه افراد اغلب باورهای نادرستی درباره فرهنگ دارند و بیشتر به نظرات کلی و کلیشه‌ای از یک ملیت یا مردم آن اکتفا می‌کنند.

زبان فرهنگی برای مردمی که به آن زبان صحبت می‌کنند بسیار مهم است. زبان معمولا فراتر از انتقال نظرات است و می‌تواند نشان دهد شما به عنوان یک فرد چه شخصیتی دارید. علاوه‌بر‌این زبان پاسخ عاطفی قوی به واژه‌ها، عبارات یا عناوین مورد بحث در یک فرهنگ یا زبان است نویسندگان و مترجمان اگر عمق این وابستگی را نفهمند و اینکه چطور پیغامی سراسر تناقض را منتقل می‌کنند، حرفه‌ای به نظر نخواهند رسید.

نگاهی به برخی تفاوت‌های فرهنگی

در مقایسه با غیرآمریکایی‌ها، درصد کمتری از شهروندان آمریکایی مجسمه آزادی را دیده‌اند، گرچه اغلب افراد در ایالات متحده با این نماد فرهنگی آشنا هستند. گردشگران ممکن است از آلاسکا بازدید کنند و مسابقات محلی آنجا را تماشا کنند و فکر کنند تمام آمریکایی‌ها از مسابقه سورتمه سواری با سگ لذت می‌برند و با این ورزش آشنا هستند. اگر این گردشگران به سایر نقاط کشور سفر کنند و بخواهند مردم آن مناطق را با دانش خود در مورد مسابقه سورتمه سواری تحت تاثیر قراردهند احتمالاً با نگاه‌های سرگشته و متحیر روبه‌رو خواهند شد.

اغلب آمریکایی ‌ها هند را با گاندی می‌شناسند. اما بخش‌هایی از هند هست مثل گوآ که گاندی نماد فرهنگی آن نیست و نقش غالبی در آنجا نداشته ‌است. گوآ مستعمره پرتغال بوده و ۲۵ سال بعد از اینکه انگلیسی‌ها هند را ترک کردند تحت قوانین پرتغال مانده‌است. یک برنامه بازاریابی با تاکید بر گاندی در گوآ مسلماً نشان‌دهنده عدم درک فرهنگی است.

در اسپانیا همه اسپانیایی را می‌فهمند، اما اگر بخواهید واقعا رویکرد محلی داشته باشید باید تفاوت‌های عمیق بین زبان‌های اسپانیایی و باسک را بدانید. باسک قدیمی‌ترین زبان اروپاست که فقط نژاد باسک آن را می‌فهمند. اگر بتوانید متون را به زبان جذاب آن‌ها ترجمه کنید عاشق شما خواهند شد اما فقط باسک‌ها آن‌را خواهند فهمید. پس مخاطب خود را با دقت انتخاب کنید.

بسیاری افراد در دنیا روز ۵ می را به عنوان فستیوال نژاد لاتین می‌شناسند. اما در واقع این جشن مردم مکزیک ‌است که برای بزرگداشت پیروزی مکزیکی‌ها بر نیرو‌های فرانسه (۱۸۶۲) برگزار می‌شود. اگر این جشن به عنوان نمادی از کل مردم لاتین تلقی شود، برایشان بسیار برخورنده خواهد بود. تک‌تک گروه‌های نژاد لاتین به میراث فرهنگی کشور خود افتخار می‌کنند و انتظار دارند شما بدانید که جشن‌های مکزیک در پاناما کوبا پرتوریکو و سایر جاها جشن گرفته نمی‌شود.

درک معمای فرهنگ مشترک

چیزهای کمی در ترجمه مهم‌تر از ویرایش صحیح است. ترجمه پیدا کردن معادل برای یک واژه نیست، بلکه انتقال مفهوم از زبان مبدا به مقصد است. گاهی مترجم کامپیوتری یا حتی انسانی مفاهیم فرهنگی یک متن ترجمه شده را در نمی‌یابند.

اگر پیش‌فرض‌های فرهنگی را مبنای قضاوتمان قراردهیم اشتباهاتی رخ خواهند داد که روی بازاریابی، معرفی محصول و مخاطب نهایی شما تاثیر خواهند گذاشت. گاهی ارجاعات متون آکادمیک پس از ترجمه معنی نخواهد داشت زیرا افرادی که برای آنها ترجمه کرده‌اید نسبت به پیش زمینه آن موضوع آگاه نیستند و شما به اشتباه فرض کرده‌اید که سوابق آن موضوع را می‌دانند.

کلید جلوگیری از چنین تقابل‌های فرهنگی این است که مطمئن شوید تیم ترجمه شما هم در حد گویندگان بومی به زبان مبدا و مقصد مسلطند و هم درک به روز و جامعی از فرهنگ‌های این دو زبان دارند.


http://editrans.com/translation-services/blog

جستار شخصی چیست؟

craftpersonalessay
برای نوشتن جستار شخصی یا personal essay با آنچه نمی‌فهمید شروع کنید.

میشل دومنتنی[۱] اولین کسی است که فرم جستار شخصی را به ادبیات معرفی کرده است. وی در کتاب خود می‌گوید در جستار شخصی، پلات یا مسیر نوشتن،‌ دنبال کردن افکار شخصی و تلاش برای درک بهتر مشکل است. شاعر آمریکایی Cecil day Lewis می‌گوید: “نه برای فهمیده شدن بلکه برای فهمیدن می‌نویسیم.”

جستارهای شخصی بسیار شبیه مموآر هستند: هر دو بر تجربه و داستان شخصی استوارند، هر دو می‌خواهند حقیقتی جهانی درباره وجود را بیان کنند و هر دو از ابزار حرفه‌ای مشابهی استفاده می‌کنند. پس فرق بین مموآر و جستار شخصی چیست؟ واضح‌ترین تفاوت در دامنه و حجم آن است: مموآر داستانی اصلی از زندگی را روایت می‌کند و جستار شخصی کوتاه است و فضای کمتری در اختیار دارد. موضوعات ظریف‌تر در جستارهای شخصی بهتر پرداخته می‌شوند و این کمک می‌کند که نویسنده بر یک واقعه یا یک تصویر تمرکز کند. همانند مموآر صداقت و تمایل به آسیب پذیر بودن روی کاغذ، کلید نوشتن جستارهایی است که خواننده تا پایان زمین‌شان نگذارد.

کلمه essay از کلمه فرانسوی به معنای تلاش یا آزمون گرفته شده و میشل دومنتنی(۱۵۳۳) اولین نفری بود که این فرم را به شکل عمومی رایج کرد و آن راessai  نامید. او خودش را به عنوان موضوع) (subjectدر نظر می‌گیرد و  عناوین) (topic مختلفی را امتحان می‌کند. ساختار چندانی در دسترس خواننده نیست که افکار او را دنبال کند، اما به عقیده او هر فردی تمام بشریت را در خود دارد و در پویش و آزمودن موضوعات مجرا رفتار او کاملا مدرن است. این باور که “هر فرد تمام بشریت را در خود دارد”، اساس جستار شخصی در دنیای مدرن است. چه دلیل دیگری دارد که ارزش داشته باشد فکرهای نویسنده دیگری را درباره چیزی بخوانیم؟

یک جستار شخصی خوب اغلب زاده کنجکاوی نویسنده درباره چیزی است که درست نفهمیده یا نمی‌داند. جستار فرمی برای پویش در ایده‌هاست، برای جستجو و تلاش برای درک چیزی که از ما فرار می‌کند، این معنای تلاش برای کلمه essay بسیار شایسته است چون استعاره درستی از نوشتن جستار شخصی است: شما فکری یا مشکلی را پیش رو می‌گذارید و از جهات مختلف آن را مورد سوال قرار می‌دهید، انگار از دید شاهد‌های مختلف.

همان‌طور که اسکات راسل ساندرز در مقدمه کتاب Touchstone Anthology آورده‌ “این عبارت یادآور آزمودن است، سنجیدن و بررسی کردن برای دومنتنی نوشتن مقاله تلاش برای معنادار کردن زندگی بود نه تمام زندگی، بلکه بخش پیچیده و مبهم آن.”

در نوشتن مقاله شخص بر همین تلاش بر آزمودن تاکید داشته باشید. بخصوص در فرآیند تفکر و نوشتن که جستار شخصی بیش از هر فرم دیگر نحوه تفکر نویسنده را به ما نشان می‌دهد. ما فرآیند آزمودن و سنجیدن نویسنده را می‌بینیم و این به اندازه نتایج وی مهم است اگر مهم‌تر نباشد.

در واقع صرف فرآیند نوشتن جستار شخصی جالب است, به خصوص اگر پر از نتایج پیش‌بینی نشده باشد و ما ببینیم که نویسنده برای نیاز ابتدایی خودش به درک مسئله دست به نوشتن زده است. می‌شود گفت که جستار شخصی شکل دیگری از “تردید” است. در مموآر هم همیشه تردید وجود دارد اما نقل روایت از آن مهم‌تر است. در مقاله شما با تردید‌تان با سوال‌هایتان جستار را پیش می‌برید.

چارلز دآمبروسیو(Charles D’ambrosio) نویسنده با‌‌استعداد داستان کوتاه و جستار در مقدمه کتابش Loitering می‌نویسد:”جستار خوب خودش را هم زیر سؤال می‌برد، طوری که یک رمان یا داستان کوتاه هرگز نمی‌تواند. شاید به این دلیل ساده که جستار سوالش را روی کاغذ رها می‌کند تا همه ببینند، تردید به خود را با همه به اشتراک می گذارد.” وی درجایی دیگر از مقدمه همین کتاب می‌گوید “وقتی “خود” انسان در تردید است، تفکر مداوم و جستجوی نویسنده، وی تصویر می‌کند.”

جستار خوب لزوماً خوشایند و دلچسب نیست و قرار نیست نشان بدهد شما چقدر فهمیده و روشنفکرید. جستارهای شخصی از آنچه می‌دانند جان می‌گیرند، از این که می‌خواهند نشان دهند چه می‌دانند. لزوماً خیلی جذاب یا عمیق نیستند چون هدفی دارند. خواننده باهوش است و اگر جستار برای تلقین هدف از پیش تعیین شده‌ای نوشته شده باشد، به سرعت می‌فهمد. جای چنین جستاری در ستون اول روزنامه یا کلاس انشاست و نه به عنوان ناداستان خلاق (Creative_notification) بگذارید مطالب با روند طبیعی خود روی کاغذ بیایند.

جستار خوب چیزی عمیق در درونتان می‌گذارد که دائم درذهنتان می‌چرخد، چون شما با نویسنده سفری را تجربه کرده‌اید. ما در جستار شخصی در فرآیند معنی‌دار کردن اتفاقی کوچک در زندگی‌مان که واقعا برایمان مهم بوده خواننده را با خود می‌بریم تا درکی از آن واقعه پیدا کنیم.

از کجا شروع کنیم؟

از جایی که سوال‌ها و تردیدهایتان شروع ‌ می‌شود، چیزهایی که درست درکشان نمی‌کنید و نمایان‌گر شما هستند. از جایی که هستید شروع کنید. جایی که واقعاً هستید حتی اگر بنظرتان ارزش مقاله شدن ندارد. جستارهای خیلی بزرگ و عمیق درباره چیزهای خیلی کوچک نوشته شده است: ماهی قرمز. نان تست سوخته. زانوی خیلی استخوانی.

چه چیزی شب‌ها بیدار نگهتان می‌دارد؟ نگران چه هستید؟ چه چیزی را نمی‌فهمید و می‌خواهید بفهمید؟ جمله ترسناکی که واقعیت دارد و بلند گفتنش شما را می‌ترساند چیست؟ این‌ها جاهای خوبی برای شروع جستار است. این جمله را بنویسید. فضا و امکانی را باز می‌کند که قبلا وجود نداشت. همین الان امتحان کنید و بعد با همین صداقت ظالمانه ادامه دهید. یک پاراگراف بنویسید. چیزی را که می‌نویسید فعلا نخوانید. فقط ادامه دهید.

گشاده دست باشید. این به اختیار شماست که تصور کنید آن صحنه قدیمی اهمیت دارد یا نه. برای انتقام ننویسید. از چیزی که هنوز خشمگین هستید ننویسید. با آرامش بنویسید برای این که به درک عمیق‌تری برسید. مثل هر فرم دیگری، جستار طی باز نویسی‌های مکرر تغییرات زیادی می‌کند.

از جایی شروع کنید. متن بی‌ارزش اولیه‌تان را تهیه کنید. در بازنویسی‌های مکرر به کشف‌های تازه‌ای خواهید رسید.

[۱] Michel de Montaigne (1533-1592)


http://editrans.com/personal-essay/blog

چالش‌های ترجمه

kbme
وقتی که سنت­‌ها ترجمه نمی­‌شوند.

هنگامی‌که فرهنگ­‌ها برخورد می­‌کنند و تضاد بوجود می‌­آید، پیامدها و واکنش‌­ها می‌­توانند جدی باشند. بخشی از فرآیند جهانی‌­سازی و محلی­‌سازی برای متون شما نیازمند آزمایش و ویرایش اطلاعات است که می­‌تواند منجر به نتیجه منفی گردد.

مجله اکونومیست در ۲۵ دسامبر ۱۹۹۳ داستانی را چاپ کرد و در آن به معروف‌­ترین اشتباهات ناشی از تفاوت فرهنگ‌­ها پرداخت. این مقاله، داستان فروشگاهی ژاپنی را بیان می­‌کرد که ناامیدانه در تلاش برای ایجاد وجهه غربی برای خود بود و به این خاطر یک نمایش کریسمس عجیب تدارک دید که در آن تصویر بزرگ سانتا کلاز[۱] (بابانوئل) به صلیب کشیده شده بود. برای بیشتر غربی­‌ها، مسیحیان یا غیرمسیحیان، بنظر می‌­رسید که این موضوع دیدگاهی سیاسی یا مذهبی باشد نه صرفاً اشتباه فرهنگی. با این حال، در نظر بگیرید که کمتر از دو درصد جمعیت ژاپن مسیحی هستند. آن­ها فاقد پیش‌­زمینه فرهنگی برای تشخیص اهمیت صلیب، مسیح و یا بابانوئل بودند. آن­ها درک نمی­‌کردند که صلیب برای عید پاک و مسیحیت است نه برای بابانوئل. چندین دهه پیش برای ژاپنی‌­ها (با در نظر داشتن اینکه برای جستجو در گوگل اینترنت وجود نداشت)، ایده جفت شدن دو تندیس مسیحیت می‌­توانست معنی­‌دار باشد. این موضوع که ژاپنی‌­ها عاشق برگزاری جشن‌­های غیرمذهبی کاریزوماسو[۲] با تزیینات، موسیقی و چراغ­‌های جشن هستند، دلیلی برای خار کردن کریسمس نمی­‌توانست باشد. گرچه این عمل ژاپنی‌­ها کاملاً بدون قصد و غرض و با نیت خیر انجام شده بود، اما بسیاری از مسیحیان غربی چنین اعتقادی نداشتند. اگر هنوز متوجه وخامت اوضاع در زمان برخورد و تضاد فرهنگ‌­ها زمانی که پای دین در میان است نشده‌­اید، لحظه­‌ای به کاریکاتوری که از حضرت محمد (ص) چاپ شد، فکر کنید. گرچه افرادی که پیشینه اسلامی نداشتند متوجه توهینی که به حضرت پیامبر شده بود نشدند، اما موضوع برای مسلمانان به حدی جدی بود که این توهین را سزاوار صدور فتوا یافتند.

در سال ۱۹۵۸، به شرکت شکلات ماری[۳] در ژاپن دستور داده شد تا یک جشن غربی با عنوان “روز ولنتاین” برگزار کند. یکی از مدیران شرکت در پاریس زندگی می­‌کرد و به این خاطر مسئولیت نظارت بر این فرآیند را بر عهده داشت. اما کمبود اطلاعات فرهنگی و نداشتن پیش‌­زمینه از هدف و فلسفه این جشن باعث ایجاد سردرگمی شد. به این معنی که ولنتاین تبدیل به روزی برای زنان شد تا به منظور بیان احساس عشقشان برای مردان شکلات بخرند. امروزه زنان به همه مردان گیری-شوکو[۴] (شکلات دوستی) هدیه می‌­دهند، حتی به آنهایی که حس عاشقانه­‌ای بهشان ندارند (اگر زنان ژاپنی در روز ولنتاین به شما شکلات هدیه دادند، برداشت اشتباه نکنید).

تضاد فرهنگی چه نقشی در ترجمه دارد؟

هنگامی که متون ارجاعات فرهنگی را در برگیرند که در زبان مقصد فاقد معادل فرهنگی باشند، صرفا ترجمه لغت‌­به­‌لغت کفایت نخواهد کرد. همان‌طور که اشاره شد، امروزه کریسمس و کاریزوماسو معانی بسیار مختلفی از یگدیگر دارند. ممکن است هدف از متن شما اشاره به موضوعی مذهبی، یا بخشش و کار خیریه باشد اما در ژاپن به معنی استفاده از جواهرات گران‌­قیمت و پوشیدن لباس‌­هایی مخصوص تعبیر شده باشد.

دیادلوس موئرتوس[۵]، روز مرگ، در بسیاری از فرهنگ‌­های لاتین جاافتاده است. امروزه، بسیاری از مردم این جشن را در فیلم‌­ها یا برنامه‌­های تلویزیونی تماشا کرده‌­اند، اما برای کسانی که درکی از معنی نمادین تندیس‌­ها یا احترام عمیق مردم برای اجدادشان ندارند، مفهوم این جشن کاملا تغییر کرده است.

تنها اعیاد نیستند که قابلیت ترجمه ندارند. سنت‌­ها و فرهنگ‌­ها در هر زمینه­‌ای از زندگی ما تلفیق شده‌­اند. از اینکه چه زمان و چگونه سخن می­‌گوییم تا اینکه چگونه می‌­پوشیم، فرهنگ بر دیدگاه ما از جهان تاثیر می­‌گذارد. در حقیقت، یک فرهنگ انسانی، فرهنگ میراثی، فرهنگ ایدئولوژیکی و فرهنگ انسان شناختی وجود دارد. اما اگر در ترجمه متون فرهنگ زبان مبدا تضادی با فرهنگ زبان مقصد پیدا کند، چه رخ می‌­دهد؟

برای مثال، در بسیاری از شرکت‌­ها در روسیه و هند، اسناد ارسال شده به سلسله مراتب مختلف سازمان، می­‌توانند مشکلات عمده­ای را بوجود آورند. ترجمه ممکن است قابل فهم و دقیق باشد، اما چون یک سرپرست در کشور شما موضوعات و اطلاعات را به یک زیردست در شرکت‌­های روسی‌ه­ای یا هندی بدون کانال­‌های نظارتی ارسال کرده، ممکن است پاسخی که انتظار دارید دریافت نکنید و یا به طور کل هیچ جوابی نگیرید.

مقاله­‌ای در دانشگاه هاروارد مورد یکی از مدیران تجاری آمریکایی را بیان می­‌کرد که نیازمند دریافت اطلاعاتی از کارمندانش در هند بود. او برای کارمندانش (نامه) نوشت اما پاسخی دریافت نکرد. او به یکی از سرپرستان خود به نام سانجی گفت که این “عدم تعامل عجیب است” و باید موضوع را پیگیری کند. سرپرست به او این‌طور پاسخ داد که “زمانی که نامه‌­های شما بدون عبور از کانال ارتباطی، تایید و یا هماهنگی من مستقیماً به دست زیردستان من می‌­رسند، یعنی قصد دارید عمداً من را از چرخه فرآیند کنار بگذارید. مسلم است که در این شرایط به کارمندان خود خواهم گفت تا جوابی ارسال نکنند.”

در اصول تجاری آمریکا، کار از طریق کانال­‌های نظارتی اغلب اتلاف زمان و بازدهی تلقی می‌­شود. اگر به چیزی نیاز دارید، آن را بیان می­‌کنید. هر فردی با هر سطحی به دیگران با سطوح مختلف دسترسی دارد. البته هنوز پروتکل‌هایی وجود دارد اما خیلی جدی اجرا نمی‌­شوند.

مثال دیگری را می­‌توان در اسناد تجاری ارسال شده از یک شرکت آمریکایی به زیرمجموعه‌­های بین­‌المللی­‌اش یافت. قرار بود گروهی از مدیران به همراه بازرسان به هر منطقه سفر کنند. یک روال استاندارد برای چنین بازدیدهایی وجود داشت. یکی از ملزومات “ملاقات و احوال­پرسی” به همراه پیش­‌غذای سبک در طول عصر بود. اما این شرکت آمریکایی توضیحی دقیق­‌تری در مورد “عصر”، “پیش­‌غذا” و “سبک” به مناطق مختلفی که میزبان هیئت بازرسان و مدیران بودند، نداد. جای تعجبی نیست که این عدم هماهنگی باعث برداشت­‌هایی به شدت متفاوت از این لغات به ظاهر ساده شد.

مفهوم شیوه­‌های ترجمه فرهنگی برای شما چیست؟

هنگامی که ترجمه متون خود را شروع می­‌کنید، باید دقیقاً بدانید که چه انتظاراتی از ترجمه شما وجود دارد. آیا مفاهیم باید در زبان مقصد بازآفرینی شوند و یا ترجمه لغت‌­به­‌لغت کفایت می‌­کند. چه لغات، عبارات و مفاهیمی باید تنها به زبان مقصد تبدیل شوند و کدام یک نیازمند توضیحات دقیق و کامل و یا حتی ترجمه به مفاهیم فرهنگی مشابه در فرهنگ مقصد هستند.

علاوه بر انتظارات شفاف و روشن، مطمئن شوید که تیم ترجمه در زمینه “فرهنگ” تخصص دارند. ترجمه ماشینی یا به کمک کامپیوتر (CAT) به تنهایی نمی‌­تواند کلمات و مفاهیم را درک کند که بتواند دقیقا فرهنگ را ترجمه کند، همچنین شخصی که درک بومی از فرهنگ ندارد نیز نمی‌­تواند ترجمه دقیقی از فرهنگ ارائه دهد.

اگر می­‌خواهید در زمان و هزینه در طول فرآیند ترجمه صرفه­‌جویی کنید، می­‌توانید با بین‌­المللی‌­سازی اسنادتان شروع کنید. این موضوع شامل حذف کردن مفاهیمی است که احتمالاً ترجمه نمی­‌شوند و جایگزین کردن آنها با مفاهیمی شناخته­‌شده‌­تر در سطح جهانی.

هنگامی‌که شرکت­ها بین‌­المللی می­‌شوند، فقط مرزهای جغرافیایی نیستند که تلاقی پیدا می‌­کنند. بسیاری از اوقات درک، فرضیات و سیستم اعتقاداتی مردم می­‌تواند با درک پیام تداخل پیدا کنند. از این موضوع اطمینان حاصل کنید که مخاطب شما معنی متن شما را همان‌طور که خواسته­‌اید متوجه شده است. همین­‌طور باید با او چک کنید که تا چه حد نیاز است اطلاعات بومی‌سازی و تا چه حد با عرف فرهنگی تطبیق داده شوند.

[۱] Santa Claus

[۲] Kurisumasu

[۳] Mary Chocolate Co

[۴] Giri-choko

[۵] Dia de los Muertos


http://editrans.com/translation-challenges/blog ‎

چهار دلیل برای این که چرا باید ترجمه‌ای حرفه‌ای از مطالب‌تان داشته باشید.

professional translate

در دوره حضور گوگل ترنسلیت و سایر فناوری‌های پیشرفته ترجمه، استفاده از ترجمه‌های تولید شده توسط رایانه به جای استخدام یک مترجم حرفه‌ای، می‌تواند وسوسه‌برانگیز باشد. به هرحال، این ترجمه‌های رایانه‌ای سریع، رایگان و کم و بیش صحیح هستند… درست است؟

خوب…

۱) زبان یک الگوریتم ثابت ندارد

زبان برای انتقال معانی به وجود آمده است. ما از واژه‌ها برای نشان دادن و رساندن تفکرات، احساسات و تجارب‌مان به سایر افراد استفاده می‌کنیم.

اگر تاکنون استفاده از گوگل ترنسلیت را برای فهمیدن یک متن با زبان خارجی، امتحان کرده باشید، احتمالاً با اشتباهات واضح آن رو‌به‌رو شده‌اید. برخی زبان‌ها قانون‌مندتر هستند و ترجمه آن‌ها آسان‌تر است، و برخی دشوارتر، اما همه زبان‌ها در بستر فرهنگی و انسانی ویژه‌ای متولد شده‌اند که یک رایانه هرگز قادر به درک آن نخواهد بود. زبان‌ها به طرز پیچیده‌ای با فرهنگ و محیط اجتماعی صحبت‌کنندگان‌شان گره خورده‌اند. آن‌ها زنده، جاری و دائماً درگیر با ماهیت‌ها هستند و نمی‌توانند به الگوهای ثابت ساده‌سازی و فرمول‌بندی شوند.

انتقال معنا تنها میان افرادی رخ می‌دهد که می‌توانند آن معنا را دریابند. رایانه‌ها قادر به چنین کاری نیستند.

۲) نیاز به مهارت چشمی بالا دارید

ممکن است حس کنید که برای یافتن اشتباهات آشکار به اندازه کافی به زبان مقصد تسلط دارید. یا ممکن است در گروه‌تان کسی باشد که زبان مادری‌اش زبان مقصد ترجمه باشد و مطمئن باشید که وجود آن شخص برای تایید ترجمه کافی است. مشکل این است که کسی که با تسلط به زبان مادری‌اش سخن می‌گوید، لزوماً ویراستار خوبی برای آن زبان نیست، و اگر زبان مادری خودتان این زبان نباشد، هیچ راهی برای فهمیدن این موضوع نخواهید داشت. ما ترجمه‌های نامفهوم بسیاری دیده‌ایم که توسط افرادی که زبان مقصد، زبان مادری‌شان بوده، تایید شده‌اند. علاوه بر همه این‌ها، تسلط به یک زبان کافی نیست؛ شما باید بتوانید به آن زبان را خوب بنویسید. این یعنی باید به دستور زبان، هجی و نشانه‌گذاری‌ها مسلط باشید و لزوماً کسی که به یک زبان خاص صحبت می‌کند، دانش کافی در این موارد را ندارد.

۳) اشتباهات به قیمت از دست دادن مشتری‌هایتان تمام می‌شود

خودتان را در جایگاه مشتری تصور کنید. به عنوان کسی که زبان مادری‌اش زبان رایجی در جهان نیست، هیچ چیز بیشتر از این که به ما به عنوان مشتری، متنی با ترجمه بی‌کیفیت تحویل شود، به ما حس بیگانگی نمی‌دهد. دوست داریم راهنمای محصول یا بروشور آن به زبان صحیح فارسی نوشته شده باشد و نه سراسر غلط و ترجمه‌وار. این حس در من ایجاد می‌شود که آن شرکت نیازها یا علائق ما را را در نظر نگرفته است، و به اندازه کافی به ما (یا هر مشتری که به زبان ما صحبت می‌کند) توجه نکرده تا ترجمه قابل‌فهمی برایمان فراهم کند. این کار سطحِ پایین و غیرحرفه‌ای به نظر می‌رسد. احتمال دارد این که من محصول یا خدماتی با ترجمه خوب را انتخاب کنم بسیار بیشتر از محصولی با کاتالوگ یا وبسایت نامفهوم است.

۴) اشتباهات باعث عدم درک متقابل می‌شوند

بروشور اغلب صورت اولیه ارتباط شما با مشتری‌تان است. سخت تلاش می‌کنید تا بروشوری فراهم کنید که واضح و شفاف باشد و پیام شما را به خوبی انتقال دهد. بروشور شما اطلاعاتی برای مشتری درباره تولید یا خدمات‌تان فراهم می‌کند: کاربرد آن چیست، چگونه از آن استفاده می‌شود، شرایط آن، خطرات یا مشکلاتی که در آن ممکن است وجود داشته باشد، و غیره. این‌ها اطلاعات بسیار مهم هستند و اگر به درستی انتقال نیابند، ممکن است باعث گیجی و استفاده نادرست شوند. در برخی صنایع مانند پزشکی و داروسازی، سوء تفاهم‌ها می‌توانند هزینه‌های سلامتی و جانی داشته باشند. حتمامطمئن شوید که مشتری‌های‌تان آنچه را که می‌خوانند به درستی متوجه می‌شوند.

در پایان، نتایج یک ترجمه بد، هم از نظر تجارت و هم در اعتبار برای شما گران تمام خواهد شد. این دلیلی است که چرا سرمایه‌گزاری برای یک ترجمه حرفه‌ای با کیفیت بالا ارزشمند است.


http://editrans.com/professional-translate/blog

فرق مموآر با خودزندگی‌نامه. (Memoir and autobiography)

تفاوت خودزندگی‌نامه و مموآر
این دو تفاوت اساسی دارند خود زندگی نامه داستان کلی زندگی یک فرد است. در حالی که مموآر باید در یک حوزه تخصصی خاص باشد که توجه خواننده را جلب کند. یعنی یک نویسنده یک اتوبیوگرافی دارد، اما می‌تواند چندین مموآر در حوزه‌های مختلف زندگی خود بنویسد، مثلاً در مورد کودکی سختش، بیماری درمان ناپذیر خواهرش، رابطه سخت و طولانی والدینش یا تجربه‌اش از جنگ.

در اتوبیوگرافی نویسنده مسیر کلی زندگلی اش را مرور می‌کند و خواننده این مسیر را دنبال می‌کند.

مموآر در حوزه تجربه خاص شماست. یعنی جایی که هیچ‌کس به اندازه شما بر آن احاطه ندارد. البته این به این معنی نیست که لازم نیست تحقیق درباره کارتان انجام دهید. مثلا اگر درباره یک بیماری می‌نویسید باید پیشینه علمی لازم برای درک آن را مطالعه کنید یا اگر درباره خاطرات دروان کودکی‌تان از جنگ می‌نویسید باید تحقیق کنید تا از شرایط سیاسی دوران جنگ، علت وقوع جنگ، تاثیر آن بر زندگی سایر افراد مطلع شوید.


http://editrans.com/memoir-and-autobiography

نویسندگان روایت‌گرا

novel-memory-series-word-cloud
مری روچ اسمیت (Mary Roach Smith) در کتابش The memoir project می‌گوید که خیلی از نویسندگان (memoir) اصرار دارند تک تک خاطراتشان را روی کاغذ بیاورند. او در این مصاحبه‌اش با NRR به نیل کانون(Neal Canon) مجری این برنامه می‌گوید که برای نوشتن مموآر باید بدانید که کدام خاطره ارزشش را دارد که در مموآر گنجانده شود و کدام خاطره را باید کنار گذاشت. این کاری است که خودش در مورد مموآرش کرده است. مموآر او another name for madness  درباره بیماری آلزایمر مادرش است که در ۲۲ سالگی مری روچ اسمیت شروع شده است. او می‌گوید که اولین کسی بوده که درباره آلزایمر نوشته است. وقتی او در دهه ۸۰ میلادی درباره آلزایمر نوشت، هنوز آلزایمر یکی از فراگیرترین دغدغه‌های سلامت بشر نشده بود.

قبل از نوشتن و حین نوشتن مموآر از خودتان دائم بپرسید نوشته من درباره چیست. چه چیزی را می‌خواهم روایت کنم و هرگز از آن منحرف نشوید.


مموآر به معنی روایت‌گرا می‌باشد.

http://editrans.com/memoir-story/blog