چگونه آثار ادبی را ترجمه کنیم؟

aid2449183-v4-728px-Become-a-Magazine-Editor-Step-1
ترجمه ادبی، فن برگرداندن و تفسیر آثار ادبی نظیر رمان، نثر کوتاه، شعر، نمایش­نامه، ستون فکاهی و متن فیلم، از زبان و فرهنگی به زبان و فرهنگ دیگر است. ترجمه ادبی به آثار علمی و نظری همچون کتب روان­شناسی، مقالات فیزیک و فلسفه، نقد ادبی و هنری و آثار ادبیات کلاسیک و کهن نیز می‌­پردازد. با نبود ترجمه ادبی، هنر و تفکر بشری، از جوهره تفکرات و آثار متعالی، از انجیل تا دون­‌کیشوت، از فروید و انیشتین تا نجیب­ محفوظ و اورهان پاموک بی‌­بهره خواهد بود. اگر علاقه­‌مند به ترجمه آثار علمی و ادبی هستید، یادگیری فن ترجمه می‌­تواند بسیار راه­گشا باشد.

گام­ها


۱. خواننده‌­ای مسلط و مشتاق در هر یک از زبان­‌ها (زبان مبدأ و مقصد) باشید.
ترجمه آثار ادبی، مستلزم مهارت در خواندن نانوشته ­ها (فهمیدن مفاهیم ضمنی متن) است. هم باید شیفته خواندن انواع ژانرهایی که ترجمه می­‌کنید باشید و هم با نویسنده و تفاوت­‌های ظریف زبان­‌ها، فرهنگ­ ها، افکار و معانی آشنا باشید.

اگر، به‌­عنوان نمونه، شعر مسجعی را از هلندی به انگلیسی ترجمه می­‌کنید، هرچه­ می­‌توانید اشعار مسجع چاپ­‌شده
(و چاپ­‌نشده) هلندی و انگلیسی بخوانید. این­کار شما را در یافتن سبک­‌ها، ظرافت­‌های زیرساختی، سیاق­‌ها و جوهره شعر مسجع، به منظور واسازی شعر از زبان هلندی و بازسازی آن به زبان انگلیسی یاری می­‌کند.

به یاد داشته باشید که دائماً باید از وضعیت زبان­‌های (مبدأ و مقصد) مطلع باشید. زبان، ماهیتی انعطاف­‌پذیر دارد که دائماً در حال تغییر و تحول است. گویش­‌ها تغییر می­‌کنند، معانی دگرگون می­‌شوند، نوواژه­‌ها ساخته می­‌شوند، و واژه­‌های قدیمی می­‌میرند و یا احیا می­‌شوند.

۲. مهارت­‌های نوشتاری خود را در زبان مادری‌تان ارتقاء دهید. اغلب مترجمین ادبی، به استثنای موارد بسیار اندک، تنها به زبان مادری خودشان ترجمه می­‌کنند، زبانی­ که با آن به بهترین نحو منظور خود را می­‌رسانند و بیشترین تماس را در خانه با آن دارند. برای ترجمه یک کتاب، باید یک کتاب نوشت؛ برای ترجمه یک نمایش­نامه، باید نحوه نمایش­نامه نوشتن را دانست. تنها راه انجام این کار، نوشتن هرچه­ بیشتر به زبان خود و تقویت مداوم این مهارت است. اغلب مترجمان نشریات معتبر، نویسندگان نشریات معتبر هم هستند.

یک استثنای نادر بر این قاعده، لی گلدبرگ اسرائیلی (۱۹۷۰-۱۹۱۱) بود. وی پرورش‌­یافته و تحصیل­‌کرده اروپا بود، ولی تنها به زبان عبری نو، زبان سومش از میان شش زبان دیگر ترجمه می­‌کرد. به­‌هرطریق، او زبان عبری را به­‌عنوان زبان بومی و ابزار بیان خود انتخاب کرده بود و علاوه ­بر ترجمه، تألیف­‌های فراوانی نیز به زبان عبری داشت.


۳. تحصیل کنید.
سازمان­های دانشگاهی در سراسر دنیا، یکی از معتبرترین منابع و حامیان ترجمه علمی و ادبی هستند. در نظر بگیرید که حداقل یک مدرک در رشته ادبیات تطبیقی، زبان­شناسی، زبان، و یا ترجمه بگیرید تا یک برتری داشته باشید. ترجمه ادبی اختصاصی غالباً در برنامه­‌های نگارش ادبی ارائه می­‌شود. از طرف دیگر، تحصیلات دانشگاهی فرصت دست­یابی به سخن­رانی­‌های ادبی، کارورزی نزد اساتید ترجمه و استفاده از کتاب­خانه­‌های مجهز و مجموعه­‌های جهانی را به شما می­ دهد.

اگر دانشگاه خارج از دسترس شماست، می­‌توانید با مطالعه کتاب خودآموزی کنید. کتاب­‌فروشی­‌ها و کتاب­خانه­‌های اطراف خود را بررسی کنید و آثار مرتبط چاپ­‌شده را بیابید و بخوانید و بخوانید و بخوانید. (برای اطلاعات بیشتر به توصیه‌های زیر توجه کنید.)

۴. در مورد نویسنده و اثری که ترجمه می­‌کنید تحقیق کنید. اثر یک نویسنده، پاره‌­ای از وجود اوست. جهت تفسیر آن­چه که می­‌خوانید، باید همه­‌چیز را درباره شخصی که پشت کلمات است بدانید. از خود بپرسید: این اثر کِی و کجا نوشته شده است؟ نویسنده اهل کجا بوده ­است؟ شرایط اطراف نویسنده در زمان نگارش آن اثر چگونه بوده است؟ آیا این اثر، ارجاعی از آثار ادبی دیگر دارد؟ آثار دیگر نویسنده چیست؟ و سؤالاتی از این دست.

۵. خطرات متعاقب آن­چه که ترجمه می­‌کنید را بشناسید. بسته به محتوای اثر، ترجمه یک اثر خاص ممکن است به قیمت زندگی هم نویسنده و هم مترجم تمام شود. ترجمه آثار، انقلاب­‌ها و جنگ­‌ها به راه انداخته است. مخاطبان خود را بشناسید.

۶. به یاد داشته باشید که هیچ ترجمه­‌ای کامل نیست. از لحظه­‌ای که دست به برگرداندن اولین جمله می­‌ز­نید، جمله اصلی در ترجمه گم شده است. این وظیفه شماست که به­‌جای یافتن معادل، به بازسازی جمله اصلی بپردازید، به نحوی که گویا آن مفهوم به زبان مقصد نوشته شده بوده است. مفاهیم فرهنگی، تفاوت­‌های جزئی رنگ­‌ها، ابهامات معنایی و حتی تاریخ
می­‌تواند گم شود و گم می­‌شود. از این موضوع نترسید ولی حواستان به آن باشد. همواره می­‌توانید در موارد ضروری از پانویس­ و ته­‌نویس استفاده کنید. مخاطب شما کیست؟

بخش‌­های ترجمه­‌شده و تمام­‌شده را یک به یک نمونه­‌خوانی و غلط­‌گیری کنید و پس از آن یک خوانش کلی و در پایان یک بازنگری داشته باشید. ممکن است واژه یا اصطلاح بهتری در همان زبان بیابید که معنا را دقیق­‌تر از بقیه برساند. بیش از حد با متن کلنجار نروید اما ببینید که کجا‌‌ می­‌توانید تفاسیر خود را پیاده کنید.


۷. یک ناشر بیابید.
در چاپ­خانه­‌ها قراردادهای کلانی بر سر ترجمه­‌های ادبی بسته می­‌شود. به آن­ها مراجعه کنید، آن­ها بررسی کنید، نمونه­‌های ترجمه/تألیف خود را ارائه دهید و با آن­ها مذاکره کنید.

برخی کشورها کمک‌هزینه­‌هایی از سوی انجمن­‌های دولتی فرهنگی‌-‌ هنری، مختص ترجمه آثار ادبی ارائه می­‌دهند. بررسی کنید که کدام به شما تعلق می­‌گیرد و گزینه­‌های پیش رویتان را بسنجید.

۸. عضو یک سازمان تخصصی ترجمه شوید. هر کجایی که زندگی می­‌کنید، چه در کانادا، شیلی، کامرون یا در چین، سازمان­‌هایی تخصصی برای مترجمان و سازمان­‌هایی مختص ترجمه ادبی وجود دارد. عضویت در یک سازمان نقش مهمی در تجربه و دانش حرفه­‌ای شما دارد و موقعیت ارتباطات مفیدی را برایتان ایجاد می­‌کند و درهایی به سوی فرصت­‌های آموزشی تخصصی و جوایز ترجمه بر شما می­‌گشاید.


۹. مدام تمرین کنید.
مکانی آرام برای خود بیابید و حداقل پانزده دقیقه در روز ترجمه کنید. فقط با سخت­‌کوشی و پیروی از یک برنامه منظم پیشرفت می­‌کنید. پس از مدت اندکی، از میزان کارهایی که اندوخته­‌اید، شگفت­‌زده خواهید شد.


http://editrans.com/how-to-translate-literary-works/blog

آیا کارمندان استارباکس از شما اراده قوی‌تری دارند؟


کار نیکوکردن از پر کردن است.

در سال ۲۰۰۸ استارباکس با مشکلاتی مواجه شد. در شرایطی که هر روز رقابت تنگاتنگ‌تر می‌شد،‌ محبوبیت فروشگاه‌های زنجیره‌ای استارباکس و همچنین قیمت سهام آن پیوسته در حال کاهش بود (۵۰ درصد کاهش در یک سال). هوارد شولتز، مدیر عامل استارباکس احضار شد تا نقش رهبری خود را مجدد ایفا کند و جریان را به حالت اولیه برگرداند.

467043632-starbucks-chairman-and-ceo-howard-schultz-speaks-during.jpg.CROP.promo-xlarge2

شولتز به استراتژی چند سال قبل از آن نگاه کرد. در نامه‌ای که در تمام شعبه‌ها به دیوار زده شد، توضیح داد که استارباکس تا کنون «زیرساخت‌های پیشروی منحنی رشد» داشته و زمان آن رسیده که «تاکید خود را مجدداً بر اولویت‌های مواجهه با مشتری بگذارد». ترجمه این حرف چیست؟ مسئولان اجرایی استارباکس آنقدر بر افتتاح شعبه‌های جدید تمرکز کرده بودند که خدمات مشتری را فراموش کرده بودند.

و بدین ترتیب شولتز شروع به بازآفرینی آموزش سازمانی کرد تا عملکرد کارمندان (یا آن‌طور که استارباکس خطابشان می‌کرد «شرکای») سازمان را تقویت کند. چیزی که سازمان در تحقیقاتش کشف کرد این بود که خدمات مشتریان قوی به چیزی در ظاهر بی‌ربط بستگی دارد: اراده.

سختی غلبه بر وسوسه شیرینی

رمز ابتکار آموزشی جدید استارباکس نهادینه کردن اراده در کارکنانش بود. به گفته چارلز دوهیگ نویسنده کتاب پرفروش «قدرت عادت»  مطالعات نشان می‌دهند که اراده بیشتر از استعداد مادرزادی در موفقیت افراد تاثیر دارد. محققان کشف کرده‌اند که اراده شبیه عضلات انسان کار می‌کند. با تمرین قوی‌تر می‌شود و با رها شدن تضعیف.

آزمایش در دانشگاه آلبانی این موضوع را در عمل نشان داد. شرکت‌کنندگان در برابر میزی بودند که روی آن تربچه و شیرینی بود. به نیمی از آنها گفته شد تربچه بخورند و به شیرینی دست نزنند درحالیکه بقیه باید شیرینی می‌خوردند و به تربچه‌ها دست نمی‌زدند. پنج دقیقه بعد همه شرکت‌کنندگان باید مسئله‌ای را حل می‌کردند. مسئله‌ای غیرممکن که جوابی نداشت و هدف آن این بود که ببینند شرکت‌کنندگان چقدر حاضرند برای حل آن تلاش کنند.

محققان مشاهده کردند که کسانی که پنج دقیقه در برابر خوردن شیرینی مقاومت کرده بودند، ۶۰ درصد کمتر از بقیه برای حل مسئله وقت گذاشتند و زودتر دست از کار کشیدند. در واقع آنها برای غلبه بر وسوسه خوردن شیرینی گرم پنج دقیقه از عضله اراده‌شان کار کشیده بودند و توان کمتری برای حل مسئله برایشان مانده بود.

تکنیک‌های مدیریت استرس قهوه‌-محور

استارباکس برای تقویت اراده کارکنانش به آنها عضویت باشگاه پیشنهاد کرد. انرسی نداشتن اراده به زمان کاری محدود نمی‌شد. تعداد کمی از کارکنان به باشگاه رفتند.

در این بین شرکت داشت به نقطه تغییری می‌رسید. استارباکس در هفته ۱۵۰۰ کارمند استخدام می‌کرد. لازم بود قبل از خدشه‌دار شدن شهرتش، خدمات مشتریان را تحت کنترل درآورد. بررسی‌های داخلی نشان داد که بیشتر مشکلات خدمات مشتریان در زمان اوج استرس اتفاق می‌افتاد،‌ مثلا وقتی چندین سفارش می‌رسید یا مشتری‌ای عصبانی می‌شد. کارکنان در تمام روز اراده‌شان را مصرف کرده بودند و در موقعیت سخت این چنینی ترمز می‌بریدند.

طبق علوم رفتاری، کلید احاطه بر خدمات مشتریان دادن اطلاعات دقیق و با جزییات برای مقابله با محرک‌های بیرونی بود، مخصوصا زمانی که اراده‌شان تحلیل رفته بود. لذا استارباکس به کارکنانش سیستم «لاته» را معرفی کرد.

سیستم لاته (LATTE ) استارباکس برای خدمات مشتریان

− گوش دادن به مشتری (Listen to the Customer)

− درک مشکل او (Acknowledge their complaint)

− اقدامی برای حل مشکل (Take action by solving the problem)

− تشکر از مشتری (Thank them)

− توضیح علت وقوع مشکل (Explain why the problem occurred)

index1حالا دیگر کارکنان استارباکس به جای عجولانه عمل کردن برای مواجهه با شرایط تنش‌زا برنامه‌ریزی روشن و مشخصی داشتند. کارکنان یاد گرفتند چطور با مشتری‌ای که عجله داشت یا مشتری‌ای که نیاز به توجه بیشتری داشت رفتار کنند. مدیران کارکنان را در برابر سناریوهای مختلفی قرار می‌دادند تا خودشان کم‌کم یاد بگیرند هر شرایطی را مدیریت کنند. (همین‌طور از کارکنان خواسته شد که تجربیات داخل شعبه خود را انتقال دهند. مطالعات نشان می‌دهد که دادن اختیار بر جزییات کار به کارکنان،‌ حتی در انتخاب چیزی به سادگی ظاهر یونیفورمشان، نظم شخصی آنها را تقویت می‌کند. افراد دوست دارند از اراده شخصی‌شان در تصمیم‌گیری‌ها استفاده کنند و فقدان این مسئله عرصه را بر آنها تنگ می‌کند.) و این راه‌حل خوبی بود. از وقتی سیستم لاته اعمال شد، جابجایی کارکنان کاهش یافت،‌رضایت مشتری بالا رفت و سود به یک میلیارد دلار در سال رسید. نتایجی بسیار حیرت‌انگیز برای یک فنجان قهوه.


http://editrans.com/sturbuks-emoloyee/blog

هفت درس ارزشمند، میراث همسرم

Successful man raising arms after cross track running on summer sunset. Fitness male athlete with arms up celebrating success and goals after sport exercising and working out.
جیل کنراث، نویسنده کتاب فروش به شرکت‌های بزرگ

 Untitledدر آخرین روزهای پاییز  ۲۰۱۷ وقتی با همسرم در فرودگاه خداحافظی کردم در تصورم هم نمی‌گنجید که این آخرین دیدار ما باشد. من داشتم به سمت خانه پرواز می‌کردم و روز بعدش هم سخنرانی‌ای در بوستون داشتم. فرد در کلبه ما در یوتای جنوبی مانده بود تا دو هفته‌ای را به بازی گلف بگذراند. اما قسمتش این نبود. دو روز بعد از مشکل سیستم ایمنی کبدش درگذشت. به من و بچه‌هایم خیلی سخت گذشت. اما وقتی برمی‌گردم و به زندگی مشترکمان نگاه می‌کنم می‌فهمم فرد تا چه حد مسیر زندگی مرا تغییر داده، اولویت‌هایم را شفاف کرده و رفتارهایم را شکل داده است. برای همین است که می‌خواهم درس‌هایی که از او گرفتم با شما درمیان بگذارم:

درس زندگی ۱: برنده شدن همیشه امکان‌پذیر است.

اولین بار که فرد را دیدم مربی فوتبال و ۳۳ ساله بود و دو جام قهرمانی را برده بود. قرار بود با تیمی بازی کنند که رکورد ۶ بر صفر داشت. یادم نمی‌رود چطور با گروهش ساعت‌ها فیلم بازی تیم رقیب را تماشا و با هیجان بحث می‌کردند. یک شب که با هم برای شام بیرون رفته بودیم، روی زیربشقابی نقشه حمله‌ و تکنیک‌هایشان را کشید. خیلی برای تیمشان هیجان‌زده بود. توضیح داد چطور می‌خواهند راه حریف را ببندند.

با تعجب گفتم: تو که واقعا فکر نمی‌کنی قرار است برنده شوید؟

گفت: چرا. فکر می‌کنم. ما نقشه خوبی ریخته‌ایم. اگر همه چیز خوب پیش برود می‌بریمشان.

جمعه شب با امتیاز ۷ بر ۶ برنده شدند،‌ فقط و فقط به این دلیل که استراتژی برد و اجرایی بی‌نقص را در پیش گرفته بودند.

درس زندگی ۲: مشوق باشید.

هر وقت مهارت جدیدی می‌آموزید یا به خودتان سختی می‌دهید، ترس و تردید سراغتان می‌آید. به عنوان مربی سابقه‌داری در ورزش و تجارت، فرد می‌دانست که جوانها برای شروع کار نیاز به دانستن چرایی و روش کار دارند.

فرد می‌دانست که برای اینکه بهترین قابلیت خودمان را نشان دهیم، نیاز به کسی داریم که باورمان داشته باشد. همیشه و به موقع حاضر بود تا بزند پشت بچه‌ها و آدمها و بگوید: عالی بود!

هر وقت کسی نتیجه دلخواه را نمی‌گرفت، او را به کناری می‌کشید و می‌گفت چطور متفاوت عمل کنند و با قاطعیت می‌گفت که می‌توانند. هروقت درباره ترس‌هایم با او حرف می‌زدم، با اطمینان ۱۰۰٪ می‌گفت: من حاضرم هر روز روی تو شرط ببندم. و من برای کارآفرین شدن همین حرفش را لازم داشتم.

درس زندگی ۳: لذت ببرید.

اولین بار که مربی‌گری همسرم را برای دانش‌آموزان دبیرستانی دیدم، برایم واضح بود که خودش دارد بیشتر از همه از کارشان لذت می‌برد. کارش را با شوق و عشق انجام می‌داد. ساعت‌های زیادی صرف می‌کرد تا کاری جذاب و هیجان‌انگیز خلق کند.

برای من فرد یک همبازی بود. وقتی مشغول کار بودم، داشت برنامه می‌ریخت که بعدش چه کار کنیم. همیشه برنامه‌ای برای پیاده‌روی یا رستورانی جدید داشت دنبال فعالیت‌های جالب و نمایش‌های جدید بود.

لذت و تفریح مهم است. کارها را ساده‌تر و لذت‌بخش‌تر می‌کند. مری پاپینز گفته بود: در هر کار اجباری، عنصری لذت‌بخش هست که اگر آن را پیدا کنید، کار تبدیل به بازی می‌شود.

درس زندگی ۴: چیزهای جدید یاد بگیرید.

وقتی همسرم تصمیم گرفت به دلیل مشکلات جسمی خودش را بازنشسته کند، نگران بودم که مثل بازنشسته‌های دیگر جلوی تلویزیون لم بدهد و پرکاری و شورش را از دست بدهد. اما لازم نبود نگران باشم. اولین کاری که کرد گرفتن گواهینامه خلبانی بود که یک سال طول کشید. بعد از آن رفت سراغ شورولتش و آن را قطعه به قطعه از هم جدا کرد و دوباره همه را سر هم کرد تا مهارت‌های ماکانی خودرواش را بازآفرینی کند.

2

آخر سر هم رفت سراغ گلف که عاشقش بود. حالا وقت داشت تک‌تک مجلات گلف را ریز به ریز بخواند،‌ ویدئوهایش را تماشا کند و تکنیک‌هایش را اجرا کند. تقریبا هر روز گلف کار می‌کرد. تا ۷۸ سالگی که فوت کرد، ‌داشت چیزهای جدید یاد می‌گرفت.

درس زندگی ۵: خاطرات ماندنی بسازید.

رویدادهای زندگی‌مان را طوری طراحی می‌کرد که هرگز از یاد نروند. تولد سورپرایز چهل سالگی‌ام پر از دوستان دهه‌های مختلف زندگی‌ام بود. سالگردهای ازدواج به شام‌های رمانتیکی می‌گذشت که به دقت از قبل طراحی شده بود. همین پاییز سفر پنج روزه‌ای به رودخانه کلمبیا برایمان برنامه‌ریزی کرد تا اتمام کتاب جدید من را جشن بگیریم.

با دخترم کتی این رسم را درست کرده بود که هرسال بروند به مسابقه اسبدوانی. با پسرم رایان هرسال برای مسابقات فوتبال و پرواز می‌رفتند. در دنیای تجارت امروز ساختن خاطرات ماندنی برای مشتریان رسم شده است. پیشنهاد می‌کنم این را به زندگی شخصی‌تان هم وارد کنید.


درس زندگی ۶: رویکردتان را انتخاب کنید.

شوهرم مشکلات سلامت متعددی داشت، اما خیلی‌ها این را نمی‌دانستند. همیشه فعال و پرانرژی بود. کولیت روده، ‌سردردهای مزمن، ‌درد گردن، سرطان پوست،‌ بیماری هاشیموتو و چندین عمل جراحی در یک سال داشت. اما همیشه با لبخندی بر لب و نقشه‌هایی در سرش راه می‌رفت. همیشه پروژه‌هایی برای کمک به کسی، زیباتر کردن خانه، یا خوشحال کردن یک نفر داشت. ضمن اینکه سعی می‌کرد فعالیت فیزیکی‌اش را هم داشته باشد. بعدازظهر که می‌شد حسابی خسته بود و می‌نشست پای تلویزیون. اما حسش خوب بود. می‌دانست برای زندگی کاری معنادار کرده و از حضور آدم‌های زندگی‌اش لذت برده است.

درس زندگی ۷: شغلتان زندگی شما نیست.

من بعد از موفقیت‌هایم در زیراکس غرق کار شده بودم. عاشق رکورد زدنم بودم، با رقبای طراز اول مبارزه می‌کردم و از شکست دادن حریف‌هایم لذت می‌بردم. مسابقات فصلی را می‌بردم و رکوردهای ماه را می‌زدم. فقط می‌خواستم بهتر و سریعتر کار کنم، پیشرفت کنم و پول بیشتری درآورم.

امروز خوشحالم که شوهرم روحم را نجات داد. ضمن اینکه از موفقیت‌های من خوشحال بود، با من بحث می‌کرد که تصویرم از خودم را به موفقیت‌هایم محدود نکنم. اوایل از این کارش متنفر بودم. اما واقعیت این است که او حق داشت. می‌توانستم تبدیل به ماشین پول‌سازی بشوم، اما فرد کمکم کرد که کنار آنچه اهمیت داشت بمانم: خانواده و دوستان و کاری را بکنم که ماندنی باشد.


http://editrans.com/7-invaluable-life-lessons/blog